فشارافزایی پارس جنوبی؛ تصمیم امروز برای دهههای آینده اقتصاد ایران

تصمیم درباره فشارافزایی پارس جنوبی، فراتر از یک پروژه فنی است؛ انتخابی راهبردی که میتواند مسیر معیشت خانوار، تولید، اشتغال و رقابتپذیری اقتصاد ایران را برای دهه آینده تعیین کند.
تصمیمهای بزرگ اقتصادی، اغلب در قالب پروژه یا عدد و بودجه دیده میشوند، اما اثر واقعی آنها در افق زمانی بلندمدت آشکار میشود؛ جایی که مسیر رشد، رفاه و حتی ثبات اجتماعی یک کشور شکل میگیرد. فشار افزایی میدان گازی پارس جنوبی از همین جنس تصمیمهاست. تصمیمی که اگر امروز درباره آن با منطق توسعهای، نه نگاه کوتاهمدت و حسابداری، قضاوت نشود، در سالهای پیشرو با هزینههایی بهمراتب بزرگتر خود را به اقتصاد ایران تحمیل خواهد کرد.
پارس جنوبی تنها یک میدان گازی نیست؛ ستون فقرات امنیت انرژی کشور است. بیش از ۷۰ درصد گاز مصرفی ایران، خوراک نیروگاهها، صنایع، پتروشیمیها و گرمایش خانوارها از این میدان تأمین میشود. تردیدی نیست که افت طبیعی فشار مخزن، پدیدهای اجتنابناپذیر است؛ مسأله اصلی آن است که کشور چگونه و در چه زمانی به این واقعیت پاسخ میدهد. فشار افزایی، در این چارچوب، نه یک «پروژه توسعهای اختیاری» بلکه اقدامی پیشدستانه برای حفظ ظرفیت تولید و جلوگیری از افت ناگهانی عرضه گاز است.
نگاه مقطعی به این موضوع، فشار افزایی را صرفاً یک هزینه ارزی چند میلیارد دلاری نشان میدهد؛ در حالی که نگاه راهبردی، آن را بیمه اقتصاد ملی در برابر شوکهای انرژی، تورم ساختاری و فروپاشی زنجیره تولید میداند.
فشار افزایی؛ پیوند پنهان امنیت انرژی و اقتصاد خانوار
اولین جایی که آثار تصمیم امروز در آن نمود پیدا میکند، اقتصاد خانوار است؛ حتی اگر این ارتباط در ظاهر مستقیم نباشد. کاهش تولید گاز، پیش از آنکه در صورتهای مالی شرکتهای انرژی دیده شود، در قبض برق، گرمایش منازل و سبد هزینهای خانوار ظاهر میشود. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که کوچکترین اختلال در توازن عرضه و تقاضای گاز، دولت را ناگزیر از خاموشی، محدودیت سوخت صنایع یا جایگزینی سوختهای گرانتر و آلایندهتر میکند.
هر کدام از این سناریوها، بهطور مستقیم تورمزا هستند. تولید برق با سوخت مایع، هزینه تمامشده انرژی را بالا میبرد؛ تعطیلی یا محدودیت صنایع، عرضه کالا را کاهش میدهد؛ و جبران کسری انرژی از مسیر واردات، فشار مضاعفی بر بودجه و نرخ ارز وارد میکند. در نهایت، این خانوار است که هزینه تصمیم نگرفتهشده امروز را با افزایش قیمت کالا، کاهش قدرت خرید و بیثباتی معیشتی میپردازد.
در مقابل، فشار افزایی پارس جنوبی به معنای تثبیت عرضه گاز در یک افق حداقل ۲۰ ساله است؛ ثباتی که به دولت اجازه میدهد سیاستگذاری انرژی، یارانه، برق و حتی کنترل تورم را با اطمینان بیشتری طراحی کند. انرژی ارزان و پایدار، یکی از معدود ابزارهای واقعی دولت برای حمایت از رفاه خانوار بدون توزیع پول پرقدرت و تشدید تورم است.
تولید و اشتغال؛ وقتی گاز، پیشران رشد اقتصادی میشود
اقتصاد ایران، اقتصادی انرژیمحور است؛ نه بهمعنای خامفروشی، بلکه بهدلیل سهم بالای انرژی ارزان در مزیت نسبی تولید. صنایع فولاد، سیمان، پتروشیمی، پالایشگاهی و حتی صنایع غذایی و کوچکتر، همگی به گاز متکیاند. هر واحد کاهش پایداری در تأمین گاز، مستقیماً به کاهش ظرفیت تولید، افت صادرات و از دست رفتن فرصتهای شغلی منجر میشود.
فشار افزایی پارس جنوبی، در این معنا، اقدامی برای حفظ اشتغال موجود است؛ اما فراتر از آن، شرط لازم برای ایجاد اشتغال جدید نیز محسوب میشود. سرمایهگذار، چه داخلی و چه خارجی، پیش از هر چیز به امنیت انرژی نگاه میکند. صنعتی که نگران قطع گاز در زمستان یا محدودیت برق در تابستان است، نه توسعه مییابد و نه فناوری خود را بهروز میکند.
از منظر کلان، استمرار تولید گاز به معنای تثبیت رشد اقتصادی غیرنفتی است. اگر گاز بهموقع و پایدار به نیروگاهها نرسد، برق تولید نمیشود؛ اگر برق نباشد، تولید صنعتی افت میکند؛ و اگر تولید افت کند، رشد اقتصادی، درآمد دولت و توان باز توزیعی آن نیز کاهش مییابد. این زنجیره، بارها در اقتصاد ایران تجربه شده است؛ با این تفاوت که امروز، نقطه کنترل آن مشخص و قابل مدیریت است.
پروژه فشار افزایی، علاوه بر آثار غیرمستقیم، خود نیز یک موتور اشتغال و فناوری است. طراحی، ساخت، نصب و بهرهبرداری از تجهیزات فشار افزایی، بهویژه در صورت استفاده از توان داخلی، میتواند دهها شرکت دانشبنیان، پیمانکار و صنعتگر را درگیر کند و انتقال دانش فنی را تسریع ببخشد. این همان نقطهای است که یک پروژه انرژی، به سیاست صنعتی تبدیل میشود.
صادق مهرجو در این رابطه گفته است در شرایطی که اقتصاد ایران با محدودیتهای سرمایهگذاری، تحریمها و ناپایداری رشد مواجه است، نقش انرژی بهویژه گاز طبیعی بیش از گذشته در کانون توجه قرار گرفته است. تداوم تولید گاز و مدیریت صحیح مصرف، نهتنها امنیت انرژی را تضمین میکند، بلکه میتواند به موتور محرک تولید، اشتغال و رشد اقتصادی بدل شود.
وی ادامه داد: در اقتصادی مانند ایران که بخش بزرگی از صنعت، پتروشیمی، نیروگاهها و حتی خدمات به انرژی ارزان و پایدار وابسته است، گاز تنها یک حامل انرژی نیست؛ بلکه یک نهاده تولیدی است که مستقیماً بر سطح اشتغال و رشد اثر میگذارد.
وی افزود: هرگونه اختلال در تأمین گاز، بلافاصله به کاهش ظرفیت تولید کارخانهها، توقف خطوط تولید و در نهایت تعدیل نیروی کار منجر میشود. به همین دلیل، پایداری تولید گاز از جنس سیاست اجتماعی و اشتغالزاست، نه صرفاً یک موضوع فنی.
این کارشناس با اشاره به وابستگی صنایع مادر به گاز طبیعی گفت: بخشهایی مانند فولاد، سیمان، پتروشیمی و پالایش، موتورهای اصلی اشتغال غیرمستقیم هستند و گاز سوخت اصلی آنهاست. وقتی گاز بهموقع و بدون وقفه تأمین شود، نهتنها تولید تثبیت میشود، بلکه زنجیرهای از مشاغل پاییندستی نیز فعال باقی میمانند.
مهرجو ادامه داد: برآوردها نشان میدهد هر یک میلیارد مترمکعب گاز مصرفشده در صنایع، دهها هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم را پشتیبانی میکند. بنابراین، نگاه صرفاً مصرفی به گاز، باعث غفلت از ارزش افزوده اشتغالزای آن میشود.
این تحلیلگر با اشاره به چالش ناترازی گاز در فصل سرد گفت: مشکل اصلی اقتصاد انرژی ایران کمبود گاز نیست، بلکه ترکیب نامتوازن تولید، مصرف و بهرهوری است. در زمستان، فشار روی بخش خانگی باعث میشود گاز صنایع محدود شود و این دقیقاً همان نقطهای است که اشتغال ضربه میخورد.
وی تصریح کرد: اگر سیاستگذار بهجای رویکرد اضطراری، به سمت اصلاح ساختار مصرف، بهینهسازی ساختمانها و واقعیسازی تدریجی قیمتها برود، نهتنها بحران کاهش مییابد، بلکه منابع گاز به سمت بخش مولد هدایت میشود.
این کارشناس اقتصاد انرژی تأکید کرد: خامسوزی گاز، چه در داخل و چه در صادرات، به معنای از دست دادن فرصتهای شغلی است. تبدیل گاز به محصولات پتروشیمی، برق، یا سوختهای با ارزش افزوده بالا، چندین برابر بیش از فروش خام، اشتغال ایجاد میکند.
وی خاطرنشان کرد: کشورهایی که توانستهاند از انرژی بهعنوان پیشران رشد استفاده کنند، ابتدا زنجیره ارزش را تکمیل کردهاند. تا زمانی که گاز بهعنوان یک منبع توسعه صنعتی دیده نشود، نقش آن در رشد اقتصادی محدود خواهد ماند.
وی با اشاره به مسئولیت دولت گفت: سیاست انرژی، سیاست اشتغال است. زمانی که اولویت تخصیص گاز، حفظ تولید و صنایع اشتغالزا باشد، اثر آن در کاهش بیکاری و افزایش ثبات اقتصادی آشکار میشود.
مهر جو افزود: «همچنین باید میان وزارتخانههای نفت، صمت و اقتصاد هماهنگی واقعی شکل بگیرد. نبود نگاه یکپارچه باعث شده تصمیمات انرژی بعضاً در تضاد با اهداف تولید و اشتغال قرار گیرد.
این کارشناس در جمعبندی گفت: اگر گاز بهدرستی مدیریت شود، میتواند جایگزین ناپایدار درآمدهای نفتی در رشد اقتصادی شود. گاز مزیتی است که در صورت سرمایهگذاری، بهینهسازی و سیاستگذاری صحیح، میتواند اقتصاد را از شوکهای مقطعی نجات دهد.
رقابتپذیری ملی و انتخابی که قابل تعویق نیست
در جهان امروز، مزیت رقابتی کشورها تنها به دسترسی به بازار یا نیروی کار ارزان محدود نمیشود؛ انرژی پایدار، تمیز و قابل پیشبینی، یکی از مهمترین مؤلفههای رقابتپذیری است. بسیاری از کشورهای رقیب ایران در حوزه صنایع انرژیبر، سالهاست با سرمایهگذاری سنگین در حفظ و نوسازی زیرساختهای تولید انرژی، مزیت خود را تثبیت کردهاند.
برای ایران، پارس جنوبی قلب این مزیت است. افت تولید از این میدان، بهمعنای از دست رفتن مزیت رقابتی صنایع صادراتی، کاهش سهم بازار و در نهایت تضعیف جایگاه کشور در زنجیره ارزش منطقهای است. تأخیر در فشار افزایی، شاید در کوتاهمدت بهعنوان «صرفهجویی بودجهای» توجیه شود، اما در بلندمدت، به معنای قبول افول تدریجی قدرت رقابت اقتصاد ملی است.
نکته مهم آن است که فشار افزایی، تصمیمی قابل تعویق با هزینه ثابت نیست. هر سال تأخیر، افت بیشتری در فشار مخزن ایجاد میکند و هزینه جبران را تصاعدی بالا میبرد. به بیان ساده، اگر امروز هزینه نکنیم، فردا مجبور میشویم چند برابر، آن هم در شرایط اضطرار، هزینه کنیم؛ آنوقت دیگر انتخابی در کار نخواهد بود.
هزینه نکردن در نفت و گاز، پرهزینهترین تصمیم اقتصادی
نگاهی واقعبینانه به تجربه اقتصاد ایران نشان میدهد که بزرگترین بحرانها، نه از محل اقدامهای اشتباه، بلکه از محل اقدامهای انجامنشده شکل گرفتهاند. فشار افزایی پارس جنوبی، نمونه روشن چنین تصمیمی است. عدم سرمایهگذاری بهموقع در نفت و گاز، بهویژه در میادین راهبردی، صرفهجویی نیست؛ انتقال هزینه به آینده است، آن هم با ضریب چند برابری.
تصمیمی که امروز گرفته میشود، دهه آینده را میسازد؛ دههای که میتواند با انرژی پایدار، تولید رقابتی و معیشت باثبات همراه باشد یا با تورم مزمن، افت تولید و فرسایش سرمایه اجتماعی. فشار افزایی پارس جنوبی، نه یک پروژه مقطعی، بلکه انتخابی استراتژیک برای حفظ ستونهای اقتصاد ملی است.
در نهایت، اقتصاد با شعار اداره نمیشود؛ با زیرساخت اداره میشود و در اقتصاد ایران، هیچ زیرساختی حیاتیتر از گاز نیست. نپرداختن هزینه امروز در این بخش، پرهزینهترین تصمیم اقتصادی فرداست.
