روایتی از فاصله میان سطرهای اخبار

آرش رازانی – در خبرهایی که در مورد اعتراضات و اغتشاشات اخیر در رسانه‌های داخلی منتشر می‌شود، علاوه بر نکاتی که از سوی تهیه‌کنندگان محتوا برجسته می‌شود و منظور و هدف متن خبر است، نکاتی نیز از سفیدی بین سطور قابل‌برداشت و محل تأمل‌اند.

آنچه در مورد ترکیب جمعیتی معترضین حاضر در اجتماعات و پیش از آشوب‌های سازمان‌دهی شده شب‌های 18 و 19 دی می‌توان از خلال اطلاعات رسمی منتشر شده و همچنین فیلم‌ها و تصاویر خبری و همچنین روایت حاضران در صحنه برداشت کرد، علاوه بر روال جاری این قبیل تحرکات اجتماعی که حکایت از حضور نسل جوان فعال – بازه سنی 18 تا 25 سال- در دو سوی میدان دارد، حضور درصد قابل‌توجهی از مردان جوان با اصالت قومی متعلق به مناطق غربی و جنوب غرب و همچنین شمال شرق کشور است.

e876905e 2f8d 44e7 9d6e 67b399a1a7ba

این موضوع با توجه به گستردگی وقایع در همین مناطق کشور نسبت به مناطق دیگر و همچنین گویش‌های قابل شنیدن از میان مصاحبه‌های آسیب دیدگان مسالمت‌جو و تصاویر خبری منتشر شده قابل صحه‌گذاری است.

این گروه جمعیتی و قومی اما چندان برای مخاطب این مطلب نا آشنا نیستند. فروشندگان سیار مترو، دست‌فروشان بازارهای روزانه و هفتگی، کارگران فصلی و روزمزد ساختمانی، خدمه حمل بار اسباب‌کشی و بازار، پیک‌های موتوری و رانندگان تاکسی‌های اینترنتی با شماره شهرستان، رانندگان به‌اصطلاح شوتی و حتی خیل پرشمار زباله گردان شهری از همین گروه جمعیتی و قومی هستند.

حاشیه‌نشینان خاموش روزهای عادی شهرهای بزرگ که به دلیل عدم امکان کسب درآمد در شهر و اقلیم خود ناچار به ارتزاق از طریق ارائه خدمات سطح پایین در حاشیه اقتصاد مراکز مهم جمعیتی و اقتصادی و کشور هستند و هر روز، خموشانه و سر به زیر با سیلی تحقیر روزگار صورت خود را سرخ می‌کنند و سرخوردگی ناشی از مقایسه روزگار خود با همتایانی که شاید فقط به‌واسطه تقدیر در خیابان‌های شهر از کنار اینان گذر کرده و بی‌اعتنا به آنچه بر هم‌نسلانشان می‌گذرد، خرده روزی آنها را از حاشیه درآمدشان پرداخت می‌کنند.

این‌گونه زیستن دوپاره یک نسل اما بدنه فعال جامعه را مستعد ترک خوردن و شکاف برداشتن کرده است. دوپاره‌ی یک نسل که از یک‌سو در تلاش برای کسب درآمد حداقلی با چشم‌انداز یک روز و یک هفته ادامه زندگی است و بی‌هیچ چشم‌اندازی برای آینده‌ای که درخور امید بستن باشد و از سوی دیگر بی‌دغدغه کسب درآمد و بر سفره درآمد خانواده نشسته و سودای مهاجرت و رفتن از این خاک است زیرا او نیز گرچه دغدغه روز و هفته ندارد اما چشم‌انداز روشنی برای تشکیل زندگی و امیدواری به آینده دور پیش روی خود نمی‌بیند.

هر دو سوی این ترک عمیق، حتی اگر معترض به خیابان آمده یا اغتشاشگر به خشم آمده و ویرانگر نباشند اما بالقوه به همان بیمناکی آمیخته به یأس از آینده گرفتار هستند. چگونه می‌توان بر این موضوع تأمل نکرد که دستمزد ویرانگری در خیابان‌های این شهر به زیر صد دلار رسیده است؟ کجای دنیا می‌توان جوانی را برای دست آلودن به رفتارهای ویرانگر با این عدد اغوا نمود؟

در جامعه‌ای که قیمت زیر پا گذاشتن اخلاق این اندازه پایین باشد، چگونه می‌توان به برپا ماندن بنیان‌های اخلاقی جامعه امید داشت؟ البته که روزگار ما همه سیاهی و تباهی هم نیست. همین مردمی که در زیر بار طولانی‌ترین تورم بالای چهل درصد ثبت شده در تاریخ اقتصاد جهان کماکان نجیبانه و شریف گرچه شانه خم کرده‌اند اما مانده‌اند و روزگار را از دوام خویش بر انسانیت شرمنده کرده‌اند، بزرگترین و مهم‌ترین داشته ایران‌اند. ایرانی که هزار زخم روزگار او را رنجور کرده اما از پا نینداخته است.

باید هشدار داد و امیدوار به شنیدن صدای خرد شدن این پایه‌های برقراری کشور از جانب مصادر امور که آگاه باشند با توزیع کالابرگ و یارانه گرچه می‌توان گذران روزگار را قدری آسان کرد اما نمی‌توان امید آفرید و غرور جوان سرخورده و زخمی از روزگار را به او برگرداند.

کار از مرهم گذاشتن گذشته است. باید امید را زنده کرد.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا