درد و دل های عروس خانواده ارجمند: بخاطر شهرت ازدواج نکردم!

بسیار کم حرف است و باید به زور از او حرف بکشیم. . . خیلی سخت به سوالی پاسخ مفصل می دهد و همین موضوع باعث می شود که بیشتر به شخصیت آرام او پی ببریم. یاسمینا باهر که این روزها علاوه بر درخشش در بازیگری، در زندگی شخصی نیز تغییرات زیادی داشته است و ازدواج با امیریل ارجمند یک سال است که زندگی او را وارد فاز جدیدی کرده ، حالا به چهره شاخته شده ای تبدیل شده که قطعا باید بعد از این منتظر اتفاقات بزرگ تری در کار حرفه ای او باشیم.

مصائب یک هنرمند خانه دار

این روزها به جز بازیگری به کار خانه داری مشغول هستم (باخنده) واقعا خانه داری کار سختی است. هیچ وقت فکر نمی کردم تا این حد سخت باشد. وقتی خانه مادرم بودم همیشه خانه تمیز و غذا آماده بود و. . . با خودم می گفتم کاری ندارد که همه مادرها و خانم ها این کار را می کنند ولی وقتی وارد زندگی خودم شدم با سختی خانه داری و مدیریت خانه مواجه شدم. امیریل از در که وارد می شود، لباس یک سمت، کیف یک سمت و حسابی ریخت و پاش می کند ولی به محض اینکه خستگی اش درمی رود شروع می کند به کمک کردن در کارهای خانه.

تاثیرات بازیگری روی زندگی

بازیگری کاری است که زمان دقیقی ندارد. رفتن سر کار با شماست ولی بازگشت شما با خداست و این مشخص نبودن زمان باعث می شود که این کار سخت تر شود و همین موضوع روی زندگی شخصی هنرمندان هم تاثیر می گذارد و کار آنها را در خانه سخت تر می کند.

سلیقه مردم و پیشرفت

نمی شود در بازیگری چیزی را پیش بینی کرد و نمی توانم بگویم چه چیزی را برای آینده شغلی ام متصور هستم. نزدیک به 8سال است که فعالیتم را در این عرصه با کارهای کوچک شروع کرده ام، کار تئاتر هم انجام می دهم. کاری بوده که با خودم می گفتم بعد از این کار، دیگر مرا می شناسند ولی این اتفاق نیفتاده؛ به همین خاطر از الان به بعد را هم نمی توانم پیش بینی کنم.

ممکن است در آینده کاری را بازی کنم که باعث پیشرفت آنی من بشود ولی ممکن هم هست کاری را بازی کنم که بازخورد خوبی نداشته باشد و از علاقه مردم کم شود. کار بازیگری طوری است که سلیقه مردم و دوست داشتن مردم در آن خیلی دخیل است. مردم باید یک بازیگر را دوست داشته باشند تا آن بازیگر بتواند ادامه دهد.

سرنوشت و قسمت من

در طول این سال ها که کار بازیگری کرده ام، گاهی اوقات دلم شکسته و گاهی اوقات ناامید شده ام؛ در آن لحظه گاهی اوقات با خودم می گفتم دیگر سراغ بازیگری نمی روم ولی انگار همه اتفاقات، سرنوشت و قسمت من بوده است که باید رخ می داده تا من امروز به اینجا برسم ولی مردم این سختی ها را نمی بینند و با خودشان می گویند یک سریال بازی کرد و شناخته شد.

تجربه شخصیت های متفاوت

از دوران مدرسه که کار تئاتر انجام می دادم چیزی که مرا جذب کرد این بود که در کنار زندگی روزمره ام می توانم یک زندگی و یک شخصیت متفاوت را هم تجربه کنم. بازیگری این خاصیت و ویژگی را دارد که وقتی شما یک شخصیت متفاوت را بازی می کنید، یک دنیای دیگر و یک دریچه نو مقابل تان باز می شود. این دنیای پر از تجربه برایم خیلی جذاب بود.

در مورد اینکه همچنان در این عرصه حضور دارم باید بگویم که اصلا درآمدش برایم ملاک نبود و هیچ وقت به کسب درآمد از این راه فکر نکردم. شهرت همراه با محبوبیت را دوست دارم ولی ملاک من برای ادامه این مسیر شهرت نبود. در کل نفس خود بازیگری را دوست دارم. گاها پیش می آمد که چند ماه سر تمرین یک کار تئاتر می رفتیم ولی بعد از این همه تمرین، نمی توانستیم اجرا برویم. این مرا ناراحت نمی کرد بلکه آن چند ماهی که سر تمرین بودم باعث خوشحالی من می شد.

پیشنهاد نقش های مشابه

بعد از پخش سریال آقا و خانم سنگی برای خیلی از کارها با من تماس گرفتند و فیلمنامه های متعددی را خواندم ولی متاسفانه دیدم که همان نقشی را برای من در نظر گرفته اند که در همین سریال آن را بازی کرده ام؛ هرچند برخی کارها خوب هم بودند اما من تصمیم گرفتم اگر قرار است که دوباره در کاری حضور داشته باشم حتما در یک نقش متفاوت ظاهر شوم.

اینکه این نقش مورد قبول مردم یا همکاران واقع شده و من هم مدام در همین نقش بازی کنم، دیگر بازیگری نیست. صبرم زیاد است، عملا بیش از 8سال است که صبر کردم تا این نقش از آن من شد.

معرفی به نام علی مسعودی

اولین کاری که من بازی کردم یک کار رسانه ای به اسم « کادوی دربه در » به کارگردانی یوسف تیموری بود. نویسنده آن کار آقای علی مسعودی بودند که همان جا با ایشان آشنا شدم. این موضوع گذشت تا اینکه نزدیک 5 سال بعد آقای مسعودی با من تماس گرفتند و برای یک سریال شش قسمتی که باز هم ایشان نویسنده کار بودند، با هم کار کردیم. سر آقا و خانم سنگی هم باز آقای مسعودی معرف من بودند.

بیش از 10بار تست دادم!

روابط دوستانه در عرصه هنر خیلی تاثیرگذار است ولی تا جایی که یکسری نقش ها را صرفا به خاطر دوستی به یک بازیگر ندهند. ابتدای آقا و خانم سنگی که برای تست نزد آقای احمدلو رفته بودم ایشان اصلا راضی نبودند که من آن نقش را بازی کنم. فکر کنم بیش از 10 بار رفتم و تست دادم؛ تا اینکه به آن ایده آلی که آقای احمدلو مدنظرشان بود رسیدم. منظورم این است حضور من در این سریال صرفا به خاطر این نبود که آقای مسعودی و آقای رحیمی مرا معرفی کرده باشند.

نصیحت بزرگ داریوش ارجمند

از همان روز اول که سر کلاس های بازیگری آقای داریوش ارجمند حاضر شدم، ایشان به همه بچه های کلاس گفتند که نمی توانند هیچکدام مان را برای کار به جایی معرفی کنند، بلکه خودمان باید زحمت بکشیم و راهی را که ایشان و همه بازیگرهای دیگر طی کرده اند، باید طی کنیم. هیچ وقت هم این کار را برای من نکردند.

مهم ترین درسی که از ایشان یاد گرفته ام این بود که همیشه به ما می گفتند اگر از این کلاس ها رفتید بیرون و نتوانستید بازیگر خوبی شوید مطمئن باشید که در زندگی تان آدم های موفقی می شوید. ایشان فقط به ما درس بازیگری نمی دادند بلکه درس زندگی می دادند و همه تجربیات شان را پدرانه در اختیار ما می گذاشتند.

قضاوت عجولانه درباره من

از زمانی که عضو خانواده ارجمند شده ام نگاه ها نسبت به من تغییر کرده است. متاسفانه خیلی زود قضاوت می کنند که من فقط به خاطر شهرت و معروف شدن با امیریل ازدواج کرده ام و دراین سریال هم قطعا آقای ارجمند معرف من بودند که توانستم در آن بازی کنم. این قضاوت ها را می شنوم و متاسفانه نمی توانم این 8سالی را که پشت سر گذاشته ام برای تک تک آنها توضیح بدهم. اگر این دوستان یک جست وجوی کوچک در اینترنت داشته باشند، متوجه می شوند که خیلی وقت است که مشغول کار بازیگری هستم ولی متاسفانه خیلی عجولانه و بدون اطلاع قضاوت می کنند.

قاضی اصلی خداست

همیشه قضاوت کردن برای من سخت بوده است چون همیشه این تفکر را داشته ام که قاضی اصلی خداوند است و هیچ آدمی حق قضاوت دیگری را ندارد. از نظر من ماه همیشه پشت ابر نمی ماند، اگر کسی دروغ می گوید یا کار بدی انجام می دهد قطعا روزی مشخص می شود و لازم نیست که من پیشداوری در مورد آن شخص داشته باشم و برعکس.

فاصله از فضای کاری

بیشترین موضوعی که خستگی یک کار طولانی را از من به درمی کند و مرا آرام می کند، تماشای فیلم و سریال است. چون با تماشای فیلم یا سریال وارد یک دنیای دیگر می شوم و می توانم از آن فضای طولانی که درگیرش بوده ام، فاصله بگیرم. بزرگ ترین سرگرمی من هم همان فیلم دیدن است ولی در کنارش یکی از سرگرمی هایم درس خواندن است. پیاده روی هم گاهی اوقات یکی از سرگرمی هایم است! مشغول تحصیل در رشته مترجمی زبان انگلیسی هستم و خیلی به ترجمه علاقه دارم و دوست دارم روزی برسد که بتوانم نمایشنامه ها را ترجمه کنم.

ماجراجویی های یاسمینا

خیلی ماجراجو هستم و دوست دارم همه چیز را کشف کنم. این مساله ماجراجویی و کشف کردن حتی به وسایل برقی خانه هم می رسد که گاهی آنها را باز می کنم که ببینم چه خبر است!!؟ همیشه سعی می کنم وقتی غذا درست می کنم چیز جدیدی به آن اضافه کنم تا ببینم نتیجه چه می شود و دستور پخت را تغییر می دهم.

179/

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا